تبليغاتX
!!! بیو تا فضولی کنیم

!!! بیو تا فضولی کنیم

دلم می خواد تو وبلاگم واقعییت ها رو بگم پس کسی ناراحت نشه!!!!!!!!!!
تبریک سال نو

 

«صبا عيدت مبارك»

            

                     «نكوميدارم اين سبزينه فصل پرودگار عالمي »

 

يك شاخه رز سفيد تقديم تو باد

               رقصيدن شاخه بيد تقديم تو باد

                 

 تنها دل ساده ايست دارايي ما

                        آن هم شب عيد تقديم تو باد  

 

آهسته آهسته جامه ي سپيد كوهستان با ديدن لباس سبز رنگ دامنه اش گويي ازروي شرم يا شايد خجالت نم نمك آهسته آهسته شروع به آب شدن مي كند و قطره قطره سرازير مي شود به زير بوته هاي شقايق تا طرواتي افزون ببخشد او را .......

 

نغمه ي سار بر فراز آلاله هاي  رنگين دشت و پرواز مستانه ي پرستو هاي عاشق را به نظاره بنشين كه اكنون تازه از سفري دراز باز گشته اند و با چه طراوت و عشقي در تكاپوي مرمت آشيانه ي نيمه ويران شده توسط باد زمستاني اند ......

 

در ميان نيم دري نيمه باز خانه ي مادر بزرگ مي توان سفره اي آراسته شده با قران مجيد و آيينه اي پاك به پاكي درون وجود هر ايراني و سه عدد سيب سرخ به سرخي خون جوانان شهيد وطن و سبزه اي گره زده به مثال زندگي گره خورده با محبت توو كاسه كوچك سنجد و سمنو و چند سكه براي بركت و دانه اي سير و واينجا هم جايي براي سركه و خانم ماهيه و تنگ بلورش هم كه تازه از راه رسيدند،رو ميشه ديد .......

 

 واي نگاه چقدر سين ........

 

آري نوروزباستاني  است  ، عيد است و پيچيده بوي مهرباني،وفا و هم دلي در كوچه پس كوچه هاي شهر

 

حالا نوبتي هم باشه نوبت هفت سين منه:

 

تقديم به تو :

سلامتي

سعادت

 سيادت

سروري

سبزي

 سرزندگي

 سرور

 

پ.ن

1: همه باهم  دست تمنا ي دعا براي مريضا به سمت خداي بي همتا

2: سالي خوب و خوش ، پر از موفقيت براتون آرزو دارم

3: راستي اين دومين عيدانه اي ميشه كه خره پيشمه ( مال بد بيخ ريش صاحبشه )

4: باز هم عيدتون مبارك صد سال به اين سال ها

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت1:25توسط انول |
رحلت رسول اکرم (ص)
وقتی صبا دلش شکشسته ...!!!

                      « تاْسف ۳۰ فیلتر ، تسلیت ۳۰ رحلت !!! »

محرم و صفر با همه ی غم و اندوه و حزنی که داشت داره یواش یواش بختش رو بر میبنده . امیدوارم توی این دو ماه درس هایی از رفتار و کردار شهید کربلا و یاران با وفی ایشون یاد گرفته باشیم

 « رحلت جان گداز نبی مکرم اسلام محمد مصطفی (ص ) بر عموم مسلمین جهان تسلیت باد »

 عزا داریاتون مورد قبول حضرت حق

 به قول ما بوشهریا مرواتون همه ساله دائمی باشید 

این روز ها فیلتر شدن وبلاگم دل و دماغی واسه نوشتن داستان   اون هم تو زمینه ی طنز   بهم نمیده البته  دو تا داستان آماده دارم  که به محض اینکه روحیم بهتر بشه حتما اون رو تو وبلاگم براتون خواهم گذاشت .

والا خیلی ها می پرسند که چرا فیلترت کردند؟

 والا خدایی خودم هم نمی دونم من هرجای وبلاگم رو که نگاه می کنم هیچ مطلب

 یا جمله ای نمی بینم که  به نظام یا حزب خاصی یا حتی به شخصیتی بی احترامی

 یا حک حرمت کرده باشم 

 ولش کن بابا اصلا حوصله بحث ندارم باز داره اعصابم خورد می شه

 

 ما رو هم از دعای خیرتون تو این شب ها محروم نکنید

 مرواتون همه ساله  دائمی باشید انشا الله .

........

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت1:19توسط انول |
سوختم 30 انسانیت !!!

« به پای صبا »       

                                   سوختم 30 انسانیت !!!

 

پارسال(سال گذشته) تو همین ایام تعطیلات عید بید که خوم و بچه ام تو دشت کر ولات (کنار روستا )تو علفا دراز کشیده بیدیم و استراحت می کردیم. شکر خدا امسال سال پر بارون و آبادی بید (بود)و همه جا سوز سوز (سبز سبز) بید. هوا ابری بید و بو ی خش (خوش)شبدر همه جا رو پر کرده بید و مو از اینکه این چند روز عید کاری نداشتم که انجام بدم تو دلم عروسی به پا شده بید.(ضرب  تمپو نینبونه هم بید).

 آخه این چند روز صاحبم سی خاطراینکه (به دلیل اینکه ) مهمون های تهرونیشون اومده بیدن سرش شلوغ بید و دیگه وقت نمی کرد دست تو دماغش بکنه چه برسه که بیاد با هم بریم سر زمین و از من بدبخت زلیل مرده  بار بکشه.  

مو خوم (من خودم) می فهمم الان زن ارباب با او کُم گتش (شکم بزرگش) هی (داره) جلو مهموناش سی پرایدی که تازه خریدن فیس و افاده مییاد!!! کجا میله شوهرش بیاد سمت خر . البته  ما خوب از خدا خواسته،کارمون شده بید خوردن و خوسیدن (خوابیدن )!!!

 البته اگه این پخشه ها (مگس ها ) بیلن (بگذارند) که بخوسیم (بخوابیم)!!! همین جور پس کر کند (همون قنبل و باسن ) مو و بچه ام ویز ویز می کنن و نمی لند (نمی گذارند )  بخوسیم(بخوابیم) . حالا جالبن یک بار هم که خواستم پخشه های (مگس های ) دم کین (باسن) بچه ام رو دیر(دور) کنم با دُم زدم سی پخشه ی کو (با دم به مگسه زدم) ولی نامرد جا خالی داد و دُم  مو  دقیقا خورد پشت باسن پسر  گلم که از درد  دو متر و نیم تو هوا پرید  دلم سیش (براش ) سوخت رفتم تو بغل گرفتمش و یک ماچ خرکی ری لنج گتوش (لب بزرگش)کردم . تو ریختن  ناز و افاده ی مادرانه بیدم که یهو صدای دو تا موتوری از دیر (دور)  به گوش رسید دلم خش شد (خوشحال شدم).گفتم حتما صاحبمون سیمون(برای ما) علف و علوفه ی تازه آورده ویسادمری پا(ایستادیم روی پا)  و از دل خشی (خوشحالی )دو تا اَر اَر خرکی کردم که فکر کنم تمام خرای ولات دومنی(روستای پایینی ) که تو قبر  بیدند از تو قبر در اومدند!!! نزدیک تر که رسیدند رنگم زرد شد و تمام آرزو هام به یاس تبدیل شد و تنم شروع کرد به لرزیدن و گفتم دوباره نکبت شروع شد! بچه ی صاحبم بید که با چند تا از این بچه  غوره های ولات (ارازل اوباش روستا)با مو تور مییاند حل ما (سمت ما)! اخه از این ها فقط بوی شرِِّ مییاد و بس. اصلا انگار اینها با قشر اسیب پذیر خرا مشکل دارند مگه نمی فهمند که خرهم یک قشر اسیب پذیر جامعه است و از حقوق شهروندی برخوردارن!؟  یعنی هر جا خر دیدی باید کِرم سکت  بده (سک دادن :تکون دادن )و شروع به آزار و اذیت کنیین !!!!

 خلاصه مو و بچه ام خومون رو آماده کردیم تا حد امکان فشار های روحی و روانی ای که از جانب اونا بر ما تحمیل می شد، رو تحمل کنیم .

 تا رسیدند طبق عملیاتی از قبل پیش بینی شده مثل چریکی ها  دو تاش با چوب افتادن تو جون مو و و دوتاش رختند ری سر بچه ام. اولین ضربه ی چوبی که ری کمرم خورد، دیگه از پا در اومدم دنیا دور سرم زَُر خورد ( چرخید). روی دو تا زانو خم شدم چیشم سیاهی می رفت. دیدم کارم تمومن. اون دو تا هم ریختند ری سر بچه ام و شروع کردند به بچه ام تعارض جنسی کردن، به هر شیوه ی ممکن شروع به تحریکش کردند ،چوب ،دستو...(به دلیل دل خراش بیدن صحنه و غیر مجاز بیدن و بد آموزی داشتن ،از گفتن  و شرح دادن و توصیف کردن کامل صحنه محضورم  فقط همین بگم که بالای 18 عمل می کردند)!!!

بچه ام اولش مقاومت می کرد ولی بعدش انگار خودش هم خوشش  اومده بید  دیگه ازسر جاش تکون نمی خورد مو دیگه نمی تونستم این ننگ رو تماشا کنم درسته ما خریم ولی هر چی باشه غیرت داریم و در مقابل ناموسمون مسئول هستیم و وقتی غیرت خری هم گل می کنه دیگه هیچ چیز و هیچ کسی جلو دارش نیست. به زور ری پام ویسادم ویک تمرکز و نفسی گرفتم ،یک مرتبه ای (در یک آن) با دو لگتی رفتم تو کم(شکم ) اولیش که دقیقا نمی فهمم 3 متر بید  یا 30 متر یا 300 متر، تو صفرش گیجم  تو هوا دور خورد(چرخید)، که یازده ثانیه بعد خورد زمین ،از خوشحالی دو تا اَر اَر خرکی سر دادم .هنوز اون  سه تا به خوشون نیومده بیدند که حمله ی دومی رو تدارک دادم. و رفتم پس(پشت ) باسن یکیش ، وبا دندون هام  یک کپ گتی (گاز بزرگی ) پس باسنش دادم که همونجا باسنش رو گرفت و افتاد به بوا بوا کردن (داد و هوار کردن ) چه صدای نخوشی داشت .اون دوتا برای تلافی کردن چوب برداشتند که تو مو تار بشند( من رو با چوب بزنند ) ولی مو دیگه خر قبلی نبیدم و حسابی دیگه خر شده بیدم !!!

اصلا منطقیه نیست که خر  با همه ی خریتش در برابر تعارض به ناموسش ساکت بمونه تازه تو قانون جنگل هم اومده و از چنین عمل پسندیده ای تمجید شده !!!

                              .. . .  . . . . . . . . . . .

بچه خورده ها دیگه دیدند که  حریف مو نمی شند تندی سوار موتور شدند اومدند که برند یهو نمی فهمم چه تو گوش هم گفتند که سه تاش از موتور پیاده شدند و رختند روی سر بچه ام و زیر لنگش(پاش ) گرفتند و سوار موتورش کردند و حرکت کردند . تا مو به خوم اومدم سی متری از مو جلو افتاده بیدند ، حالا مو بدو اونا  بگاز! مو بدو اونها  بگاز! نامردا  همون سوار موتوری تو سر بچه ام می زدند!!!و مثل دیونه ها ری سزش تف می کردند (آب دهان) می رختند !!!

 موو دیگه حریفشون نمی شدم ولی باز هم با تمام قوا روی آسفالت گرم میدویدم بلکه بهشون برسم ولی...و!

و خیلی خنده داره آدم هایی که با ماشین و موتور از کنارمون رد می شدند و شاهد صحنه بیدند ،به جایی که انسانیتشون به جوش بییاد و بییاند کمکم بکنند ،چیلشون فچ بید وزیک زیک می خندیدند( همون کر کر خندیدن )، و مسخره می کردند. تازه بعضی هاشون با موبایل فیلم هم می گرفتند و با خرسندی تمام،  نظاره گر صحنه بیدند انگار نمایش خیابونی سیل می کردند .تا سه راهی ولا ما دوویدیم و اونها گاز دادند تا آخر سر سه راهی  ولات( روستا )، از ری موتور بچه ام ور دادند دومن که بد بخت تا دو ماه رو ( راه ) نمی رفت...!!!

 حیف که دستم به این سازمان حمایت از حیوونا نمی رسه وگر نه ...!!( هر چند که در واقع ما خرا رو به اونجا را نمی دند می گند شما بوتون گنده و از پمپرس استفاده نمی کنین و هزار تا عیب دیگه ریمون میلن !!!)

                                                  ... . ......

این بلایی بید که آدما تو روز عید سر مو و خونوادم در آوردند ولی حالا خومونیم واقعا زات آدمی باید این قدر پست باشه که به هر کی که زورش می رسه باید تجاوز کنه و زور بگه و حقش رو زیر دست پا له بکنه !!! حالا ما ، خر، هیچ نفهم ،خوب چه کنیم  در هر صورت ذاتمون همینه و به دل هم نمی گیریم !!! ولی  درد مو اینه که آدما  با خوشون هم همین جورن، هم دیگه رو مچاله ( له ) می کنند و تجاوز که کوچیکوشن پاش که برسه (به وقتش که بشه)خودشون هم ...!!! بی خیال

+نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت2:11توسط انول |
بیا تو فضولی

« صبا وزید ، ولی ... !!!»

                                     «  تفرقه 30 خاله مرغی »

ظهر گرمی بید ، آفتو دقیقا وسط آسمون بید. خودم و سیوو، داشتیم تو سطل های آ شغالی سر خیابون ، ورج و وورجه  می کردیم  که بلکه بتونیم  کل اشغالی، ته مونده ی غذایی ، یا هر چیزی که ،حدااقل قابل خوردن باشه  پیدا کنیم !ته مانده ی ما کارونی ای استخون بال مرغی حتی به پوست آلو(سیب زمینی) و پیاز هم توی این گرما راضی  شده بید یم .عرق ری پیشونیمون چر(ریزش) کرده بید و از تو لنگ شرتمون سرازیر می شد و میومد تا دقیقا می رسید به دُممون !

این روزها وضع کم (شکم)خیلی خرابن !!! حتی حضرت موش هم ، بدبخت آرزوی چربی پاتیل (دیگ)صاحبخونه داره.................... !!!!

با ناخونهای  درازمون  دل و روده ی سطل اشغالی رو می رختیم تو خیابون،حالا از یک طرف  ترس این هم داشتیم که الان مامورای شهرداری سر برسن و با بیل به خاطر چپل کردن(کثیف کردن) محیط عمومی ،دمار از روزگارمون در بیارن !!

میبینین  ما چقدر بی حمایت هستیم خوب بووی جونیم (پدر عزیزم)گولی ها (گربه ها) هم یه قشر محروم و بی سرپرست و آسیب پذیر جامعه اند.......بگو  چه کار ما دارین ...... !!!

تو همین فکرا بیدم که دستم به یک چیز نرمی خورد یک کمی که بیشتر فشار دادم بو گندی زد تو دماغم ، مو که گیج شدم با سر افتادم تو بغل سیوو ، سیوو هم  که روی لبه ی سطل نشسته بید  نتونست منو تحمل کنه  از سمت دمب  افتادیم ته سطل اشغالی ..........،خلاصه با زور و زحمت و هر خاره کوری خودمون   رو رسوندیم بالای  سطل ، خوب که از بالا سیل کردیم (نگاه کردیم )دیدم تا دستم تا مچ کرده بیدم  تو  پمپرس بچه با تمام مخلافتش .......!!! دوباره داشت حالم بهم میخورد ، مجبور شدم یک عارق بزنم تا دلم سبک بشه .....!

سی  سیو گفتم اینجا خبری از خوردنی نی بیو تا بریم تو خیابون اون طرفی  شاید اونجا فرجی سی کم (شکم )گشنمون (گرسنمون) پیدا بشه!

با دو رفتیم  تا رسید یم سر چهار راه عربها  دیدیم ، نمی فهمم ، سه نفر،   یا30 نفر ،    یا 300 نفر ،   یا سه هزار نفر (تقریبا تو صفرش گیجم )  اونجا جمع شدن تو یه صف دراز از اینجا تا...............................................  تا اینجا !!!

 از تعجب چیلم (دهانم) باز مونده بید !!!! سی سیو گفتم می (مگه) سی بوشهر مترو زدن که اینقدر اینجا  شلوغن .....؟؟!!! سیو فکری کرد و گفت نه عاموو تو هم ساده ای ، بوشهر هنوز که هنوزه ، گاز، که خوش تولید کنندشه ، نداره ، میاند مترو سیش می کشند ؟!،این خنده دار نی؟! احتمالا بساط چی مفتکین (رایگان )! گفتم راستم می گیا ، بیو تا بریم جلو تر ببینیم چه خبرن!!!

سرتون درد نیارم ، زیر دست وپای مرد و زن و پیرمرد و پیرزن به زور و زحمت زدیم اومدیم جلو  جاتون خالی ، دو تا لغت هم خوردیم تا با شوت یک پیرزنی که دقیقا زیر ناف موو زد رسیدیم اول صف !!!

 خدا چیشتون روز بد نبینه ..............................وای خدای من ، چه فاجعه ای ، تا عکس یک مرغی لخت لخت کشیدن روی یک کارتون دو تا پای مرغه هم باز کردن  و زیرش با خط درشت

نوشتن:               (( مرغ ،عرضه ی دو لتی !!!!! ))

با عصبانیت گفتم اینها خجالت نمی کشن عکس ناموس مردم به صورت لختی اون هم روی کارتون جلو این همه نا محرم کشیدند و ملت اومدند  سیلش کنند ، تازه جفت پاهاش هم تو هواست ؟ زشتن ، مگه نه  اینجا مملکت اسلامیه ؟

اصلا مردم حیا نمی کنند مو که به غیرتم بر خورده بید!هر چی باشه خروس و مرغ هم مثل ناموس خومون هستن و ما گولی ها (گربه ها )و مرغ و خروس ها  از قشر حیوونات اهلی هستیم!درسته

 

کینه و دشمنی ما با هم،از قدیم الایام تو کتاب قصه ها نوشته شده ولی این دلیل نمی شه در مورد به هراج کشیده شدن ناموسمون ساکت بمونیم !!!

دست کردم تو جیبم تندی ایرانسلم در آوردم ، سر قضا وبلا حالا که شارژ داره آنتین نداره ، گوشی سییو هم که شکر خدا فقط اگه بخواد سی چیش سوزو (دوست دخترش )زنگ بزنه، می گیره و گر نه، هیچ  شماره و جای  دیگه ای نمی گیره !!!

 

یک کم وول تر(اون طرف تر ) یک کیوسک تلفن بید رفتیم اونجا سییو گفت می خوای چی کار کنی؟ می فهمی اگه خروس بزرگ فهمید این جور ناموسش لخت در ملح عام به هراج کشیدن چه قشقره ای به پا می کنه و تا  خین ( خون ) به پا نکنه آروم نمیشه !!!

گفتم نه این مسئاله ناموسین و مو نمی تونم کوتاه بییام!!!

 سییو چیلش فچ شد و اون دندونای زردش نمایان شد و منگه ای ر یزی داد که بعد مدتی متوجه شدم که می گه از کی تا حالا مرغ هم ناموس گولی (گربه) شده؟

 گفتم تو کاری به این کارا نداشته باش  شماره خروس بزرگ رو گرفتم ....!

تا گفت الو بدون مقدمه گفتم خروس جان کجایی  که ناموست رو به هراج کشیدند  یک مکثی کرد  حس کردم   رنگ کاکلش  سیاه شد،  گفت چه موقع شوخی کردنن؟  گفتم نه به خدا جون جیجه ی گتوت (جوجه ی بزرگت )که الان تو تخمن ،  سر چهار راه عربا عکس زنت نقاشی کردن لخت و جفت پاش تو هوا و زیرش نوشتن : هراج و ملت همه اومدند سی خرید و تماشا ......!!!

خروس با همه ی خونسردی ای که به خودش راه داده بید بادی تو سینش چرخوند ، گفتم آخ که الان غیرتی می شه و دو تا از این قوقولی قو قولیای خرکیش ، نثارمون می کنه ، ولی خوشبختانه بقول دختر پسرای امروزی انگار خروس بزرگ open mind  تشریف داشت ، با لحنی خونسرد که بیشتر  از سر ناچاری بید ، گفت: والا ما  خومون هم  تو هیئات مدیره ی شرکت مرغ و تخم مرغ  سی عرضه کردن مرغ و تخم مرغ در گللودی (سر درگمی) کامل به سر می بریم!!

 تازه بین مرغامون هم دو دستگی و حزب بازی به و جود اومده !!

گفتم: سی چه؟

گفت جون پلنگی ، تا دولت قیمت مرغامون برد بالا تو انجمن مرغا شپ و فیکه (صوت)    در گرفت و از خوشحالی هر مرغی بدون چنگ تو چنگ شدن با خروس ها هر شوو هر کدومشون  12 تخم مرغ تحویل جامعه ی مرغ و خروس می دادند .....!!

 قیمت بالا یعنی فروش مرغ کمتر ،آسایش اجتماعی ، رفاه و زندگی مرغی بیشتر و ودر نتیجه زاد و بلد و افزایش جمعیت مرغ و خروسی!!!

و خروس ها هم از اونجایی که بیشتر می تونستند ازدواج کنند خوشحال بیدند !!!       

ولی این چند روزی که دولت بعضی از مرغا رو  مرغ  دولتی اعلام  کرده صداشون در اومده ، نه تنها مرغها انگیزه ای سی چنگ تو چنگ شدن (نوک به نوک شدن )با خروس ها ندارند حتی تخم هم نمیلند (نمی زارند )و حرفشون اینن که  سی چه باید هم زمان دو قیمت متفاوت باشه و تازه مرغا می گند اصلا ارزشی نداره وقتی مفت نمی ارزیم واسه تخم مرغ 100تومنی عقب مبارکمون رو جر بدیم(پاره کنیم )  !!!!!!!!!!

 و این نتیجش این میشه که همه ی مرغا لخت و پر کنده در اختیار  کم (شکم )مردم قرار بگیره و این آغازین  سی تفرقه ی مرغی ......!!!

 

گفتم خوب شما به عنوان مسئول مرغا برای حل این بحران مرغی ، چه کردین؟

 در اومد گفت : ما هیئات ریئسه مرغا و دو تا نماینده ی بانوان تو مجلس مرغی به توافق رسیدیم

که پیرزنامون( مرغای پیر) رو به نرخ دولتی بدیم و دختر خانم ها رو که تر تازه ترند و گوشتی ترند به قیمت آزاد در اختیار مردم قرار بدیم!!!!

 حرفش قطع کردم و گفتم  : دولت بخاطرکارمندای بدبخت این کار میکنه مردم گناه  دارند دستشون تنگن ، ندارند !!!

تندی صداش کلفت کرد و گفت: کارد بخوره تو کم مردم، سی دو تا دونه مرغ که چه سر خوشون نمییارند!!

 همین که این گفت ، سرم چرخوندم سمت صف مردم ، وای خدا ، چیشتون روز بد نبینه تو این گرمای 42 درجه که تخم خانم مرغه ، تبدیل به نیمرو میشه ، واسه دو تا دونه ، پیرمرغه خانم  چه زجری رو که تحمل نمیکنند ؟

دیگه حرفی 30 زدن با خروس بزرگ نداشتم تندی با خروس خداحافظی کردم با سییوو اومدیم سر چهار راه روبه رو مردم نشستیم

هیا کمکی در گرفته بید سی دو تا مرغ پیر که نگو ......!!!

یکی با کارتون پیازی خوش باد می زد یکی زیر سایه چندل (تیر برق )خوش قایم  کرده بید  دو نفر هم سرشون کرده بیدند پس دیوار و یواشکی تو ماه رمضونی شیشه ی آب معدنی سر می کشیدن  تو همین حیس و بیس پژو پارسی سر رسید مسئول پیاده شد رفت تو اتاق در پنجره رو باز کرد مردم مثل مور و ملخ هجوم آوردن سی شیشه سییو گفت سیل اینها خوبن اینها مثلا آدمیزاداً و اشرف مخلوقات !!!! و تازه غیر مرغ و گوشت ، سبزی و حبوبات هم می خورند اگه مثل ما ، فقط گوشت خوار بیدند و فقط  دو هفته ای یک بار چیششون فقط به استخون مرغ می خورد چه می کردند؟

گفتم با همه ی خنگ بیدنت این بار یک حرف تاریخی تو عمرت زدی !!!

پ.ن :

1:شرمنده یک کم طولانی بود !

2:از دوستانی که تو نبود من به وبلاگم سر زدند ممنون !

3:خیلی صحبت دارم از ارمنستان و اجرا و محیط و همسفرام و.... ولی اصلا الان جاش نیست ....!!!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت15:19توسط انول |
" لبخند 30 تولد ، اشك 30 عزا "

  "صبا كجایی؟"                         

                                  " لبخند 30 تولد ، اشك 30 عزا ! "  

امشب وبلاگم (چيل فچ ) دوساله ميشه. دوست داشتم شب جشن تولد دو سا لگي وبلاگم  رو كه با شب كريسمس هم  قرين مي شه  با يك مطلب طنز و شاد شروع كنم ، ولي با شرايط اين روزهاي جهان و بخصوص وضع اسف وار غزه و پخش تصاوير درد آور حمله و بمبارون و تجاوز و كشتار مردم بي پناه غزه دل و دماغي ، سي شاد و شنگول نويسي نداشتم !

هميشه بايد  ملت و مردم بيچاره  و بي دفاع قرباني خودخواهي و غرور بي جاي دولت مرداشون بشن و خون و جونشون  به آسوني يك آب خوردن  از دست بره  در حالي كه اين مديران ارشد كوچكترين آسيبي بهشون نمي رسه و در يك جاي امن نشستند، كه نه تنها در تير رس گلوله هاي دشمن نيستند بلكه جاي توا لتشون رو هم كسي بلد نيست و در واقع در سياه چاله اي قايم شده اند.

 تازه هر وقت هم بخوان اعلام وجود كنند ، از طريق ويدئو كنفرانس ظاهر ميشند و از اين طريق مردمشون رو به مقاومت و صبر و استواري  دعوت مي كنند در حالي كه كوچك ترين خطري تهديدشون نمي كنه و در بغل خانم هاشون پناه گرفتند !!!

انگار يادشون رفته كه  دشمن بخاطر اعتقادات اين ريئس هاست كه زن و بچه هاي  مظلوم و بي دفاع رو به گلوله بسته و به كام مرگ مي فرسته!!!

 تو كدوم كتاب نوشته اين مقاومته ؟ اين اتحاد و همبستگي و يك پارچگيه ؟

 جناب ....با شما هستم ، كي دماغ شما ،براي اين مردم خون اومده ؟

شما چند تا از اعضاي خونوادت رو در اين راه از دست دادي و داغ كشيده اي ؟ آهاي تويي  كه بيرون از گود نشستي و و فقط واسه مصلحت خودت مي گي لنگش كن !! با تو هستم !

اين بچه ي 5 ساله چه گناهي كرده  كه بايد از داشتن مهر مادري محروم بشه ؟

آهاي اسرايئل غاصب يهود تا كي مي خواي باكشتن اين مظلوم ها عرض اندم كني ؟  فقط محمد (ص) شما رو خوب شناخت !اگر جرات داري به هم زور خودت بگو بالا ي چشمت ابروه ، تا بفهمي يك من ماست چقدر كره داره بينم اوشليمت با خاك يكسان مي شه  يا نه؟ چيه چند تا بي سلاح رو به توپ بستي ؟

 تو اي امريكايي كه جار ميزني: خداي دموكراسييم  ، آزادييم، مهد تمدنيم،! كدوم آزادي و تمدن دموكراسي تعريغش اينه ؟

 آخه از جون اين مردم ييچاره چي مي خواي؟

 بوش منفور حيف شد بايد كفش الزیدی صورتت رو له مي كرد، تا با ديدن جاي زخمش، اين نسل كشي ها و جناياتي كه كردي تو ذهنت نقش ميبست .........................!!!

شرمنده دلم خيلي پره ................!!!!

در آخر :

1: شرمنده كه تولد رو اينجور جشن گرفتم !( ولي كادو يادتون نره )

2: ممنون از همه ي دوستاني كه تو اين دو سال بانظراتشون و راهنما يي هاشون بهونه اي بودن براي 2 ساله شدن چيل فچ .(چيل همتون فچ باد )

3: بدي هاي انول رو حلال كنيد و تو اين 2 ماه دعا يادتون نره ( مرواتون همه سال )

4: راستي خر جونم هم آدم شده مي خواد بره خونشون براش دعا ميكنم شما هم يادتون نره.  ( خر مگه             شاخ        و    دم        داره                      ،‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌واي مي كشتم )

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت15:18توسط انول |